امثال رايج در نجف آباد
فلاني دره نريده وا نگذاشته
دنيا از گفته خراب مي شود نه از كرده
هندوانه اي كه چله بخوري ، تابستان نتيجه ميدهد
شغال يا مي دود يا عو مي كشد
كاري كه رسيد به درمالي ، بايد گذاشت و ورماليد
ديگي كه براي من نجوشد ، مي خوام سر سگ توش بجوشد
ول بگوز ول نخند
ما كي هستيم كه غول كور رعيتمان است
كسي زنش بميرد كه خواهر زن نداشته باشد
چرا بلبل از غصه نمي ميره كه كلاغ سياه جاش رو بگيرد
اين هم مشت پشت خايه اش بود
مردي كه رسيد به شصت سال بايد بقچه حمامش را بست ، دختري كه رسيد به بيست بايد به حالش گريست
هرچه ادا ست مال آدم گداست
خر ما از كره گي دم نداشت
بنا كه خشت خواست بايد داد دستش
دختر همسايه هرچي چِل تر « ديوانه تر» براي ما بهتره
عروس مردني گردن خارسو را مي گيرد
خدمت به خر كردن ، گوز است و لگد
آرد گندم همه جا ، نان گندم جا تا جا
اگر اين كري مال اين خر است ، خاكش به سر است
از سر راه بروي كلاه پاره ميشه ، از پا راه بروي گيوه
سنگ مفت و كلاغ مفت
به گدا چيزي نمي دهند لپش را كه پاره نمي كنند
چاه بايد از خودش بوم داشته باشد
باران بياد ، واي به كلوخ ، برف بياد واي به كلوخ
به گربه گفتند گهت درمان ، رفت زير خاك كرد :
مقني هميشه ته چاه است
گرسنگي نخوردي كه پدر جد عاشقي است
نشاشيده شب دراز است
بار سبك ، از بهشت آمده است
پول بده همسايه بخر
جواب سلام ، عليك است
جا تره و بچه نيست
تره به تخمش ميره حسني به باباش
چاقو ، دسته خودش رو نمي بره
حرف ، حرف را مي آورد
دست شكسته ، وبال گردن است
خدا خر رو شناخت ، شاخ ندادش
سگ نگاه به دمش مي كند و استخوان مي جود
صد خيال به دل مهمان است كه يكيش به دل صاحبخانه نيست
مهمان از مهمان بدش مي آيد صاحبخانه از هردوش
مهمان خره صاحبخانه است
يك سال بخور نان تره صد سال بخور نان كره
آسياب است و پسا
يك سوزن به خودت بزن يك جوال دوز به مردم
تا پا رو دم سگ نزاري ، واق واق نمي كنه
تنبل نرو به سايه ، سايه خودش مي آد
اول چاه رو بكن بعد منارو بدوزد
خر از پيغام آب نمي خوره
خره وامونده معطل حُش است
هربار خره ، خرما نمي رينه
امان از خوني كه يك شب از روش بگذره